با کله توی کیبردم
توی یه دستم یه هلو هست که داره ازش آب میچکه و میز رو به کثافت کشونده
و تو دست دیگم سیگار
خاکستر سیگار میریزه روی اب هلو ها و سیمان داره درست میشه. با دستام باهاشون ور میرم تا کثافت رو روی میز پخش کنم. کف دستم سیمانیه!
از عمد کولر و پنکه رو خاموش کردم که عرق بریزم.
یه نفر خیلی آروم داره میخونه:
ابرای پاییزی دلگیر من
جوون ترا چهره ی دل پیر من
چشمای من بی خبرای ساده
منتظرای دل به جاده داده
صدای جیرجیرک قطع نمیشه لحظه ای
تلفنم زنگ میخوره؛ رد تماس
کاش میشد بردارم و فحش بدم و بعد قطع کنم
یکی از سرکار بهم پیام داده این کارو تا روز بعد انجام بده
بهش تو دلم میگم، نادون
خروس احمق داره نصف شب میخونه
حق داره...
دلم آب یخ میخواد؛ یکی بره برام بیاره. آهایییییییییییییییییی
کسی تو این خونه نیست؟
آهای یییییییییییییییییییییییییییییی
از روی صندلی خودم رو روی زمین میندازم و به سمت آشپزخونه شنا میکنم. شنا کردن از روی پله ها کمی سخته؛ جاذبه کمک میکنه. اما من مرد روزهای سختم.
با کرال سینه خودم رو یخچال رسوندم. باید بتونم بایستم. در یخچال رو باز میکنم. خنکه. کل وسایلای یخچال رو خالی میکنم. جا میشم. میرم توش.
سرد
یخ
خشک
به گذشته فکر میکنم.
به آینده فکر میکنم
به این لحظه فکر میکنم
خابم میاد
چشمام سنگینه
راه رفتنی رو باید رفت
خودم رو بغل میکنم
یه جوری که انگار عاشق خودمم
یک بغل عاشقانه احمقانه
یک بغل عاشقانه متوهمانه
یک بغل عاشقانه غیر عاقلانه
یک بغل عاشقانه متخیلانه
تنهایی رو بغل میکنم
من خستم!
برچسب:
نویسنده: aliarman123