مرده این جسم و روح، می بینی؟
من رفیق صمیمی ات هستم
بی پناهم تو خود به فکرم باش
یا رضا، زائر قدیمی ات هستم
راه و رسم رفاقتت این است؟
تو رئوف و مهربان هستی
که اگر آدم بدی بودم
من زمین، تو آسمان هستی
جز هوای صحن گوهرشاد
پر تشویش و ترس و استرسم
می شود "پسرم" خطاب کنی؟
می شود به گنبدت برسم؟
سالهای دوری از خانه
بین مان را چگونه برهم زد؟
فکر اینکه می شود برگشت؟
لطف تو بر دلم دوباره مرهم زد
یا رضا من به جز شما هیچم
یا بمیران مرا یا تکفل کن
خوب می دانم که چقدر بد شده ام
مرحمت کن مرا تحمل کن
مرحمت کن مرا تحمل کن
مرحمت کن مرا تحمل کن...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...
پ ن: یه نفر کامنت خصوصی بدون آدرس گذاشته و شعر رو تحولاتی داده. گفتم اون رو هم بیارم اینجا بمونه.
حال روز مرا که میبینی
من رفیق صمیمیات هستم
بیپناهم ولی ببین بینِ
زائران قدیمیات هستم
راه و رسم رفاقتت این است!
تو رئوفی و مهربان، مشتی!
من که ناباب و غرق در مرداب
تو برای نجات من، کَشتی!
خارج از باب و صحن گوهرشاد
پرِ تشویش و ترس و استرسم
«پسرم!» بیهوا خطابم کن!
چون کبوتر به گنبدت برسم
سالهایی که دورم از خانه
بینمان را چگونه بر هم زد؟
شوق این فکر: «میشود برگشت...»
زخم دل را دوباره مرهم زد
یا رضا (ع) من به جز شما هیچم
یا بمیران و یا تکفل کن
از بدیّام به خوبی آگاهم
مرحمت کن مرا تحمل کن
برچسب:
نویسنده: aliarman123