خرید بک لینک

از چه چنین ترسیده ای؟

از چه چنین ترسیده ای؟

آوازی از خشمی عمیق
برایتان آورده است
این قاتل بی عرضه است
از چه چنین ترسیده ای؟
اخطار بیماری زده
آژیر جیغی در فضاست
این نوحه و بانگ عزاست
از چه چنین ترسیده ای؟
من عاشق هر کس شدم
با اینکه نفرت پیشه ام
عمری که هجرت پیشه ام
از چه چنین ترسیده ای؟
گریه سلاح مرده است
بغضی همیشه در قیام
مردی همیشه در صیام
از چه چنین ترسیده ای؟
در منتهای پوچی ات
هرگاه باران می زند
سیلی فراوان می زند
از چه چنین ترسیده ای؟
رشت است و ابری ناگزیر
پیری نشسته بر مزار
این لک لکان در نیزه زار
از چه چنین ترسیده ای؟
تنهایی ات در بین جمع
جمعیتی از تو جدا
سیگار و شیطان و خدا
از چه چنین ترسیده ای؟
یک روز از نیمه گذشت
تو روی مبل آرام و سرد
این زل زدن با حس درد
از چه چنین ترسیده ای؟
خیره به دیواری بلند
بی قاب عکس و لخت و کر
این خانه دار در به در
از چه چنین ترسیده ای؟
مایوس تر از هرچه هست
آرام زیر دوش رفت
ساعت حدودا هشت و هفت
از چه چنین ترسیده ای؟
این انتقامی از خود است
از هرکه بود و هرکه هست
امید هم در را که بست
از چه چنین ترسیده ای؟
بعد از سی و چند سال سخت
مجنون لیلی ممتحِن
آرام با قلبی مطمئن
از چه چنین ترسیده ای؟
در یک سکوت مرگبار
تیغی به روی رگ سُرید
اینجانب از این دنیا برید
از چه چنین ترسیده ای؟

برچسب: نویسنده: aliarman123 تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:09

صفحه بندی