فکر کن داری یه تونل میکنی که بری بانک بزنی یا هرچی. هر روز یه ذره میکنی و بعد دوباره برمیگردی. وقتی فقط چند متر به اون بانک یا مقصد رسیدی ، سقف دچار ریزش میشه و مسیرت بسته میشه. دیگه نه راه برگشت داری،نه توان ادامه دادن. احتمالا اکسیژن کم باشه و فقط چند دقیقه وقت داری . هیچکس هم از این ماجرا خبر نداره و هیچ وسیله ارتباطی هم نداری که بتونی کسی رو مطلع کنی. اونجا یهو با یأس واقعی روبرو میشی. با وضعیتی که هیچ راهی نداری. بدنت یخ میزنه، تپش قلب میگیری. گریت میگیره و دستپاچه میشی و به در و دیوار میزنی. تنت ابتدا میکنه به لرزیدن ، پاهات سست سست میشه و لرزش بدن هم پیدا میکنی. دستات و پاهات زوری نداره دیگه. حس میکنی از درون خالی شدی. لحظه ای که دیگه متوجه میشی کاری ازت برنمیاد و چند دقیقه دیگه با تموم شدن اکسیژن خواهی مرد. این لحظه رو تصور کن، چند دقیقه تا مرگ، چند دقیقه با تموم شدن، خودت رو آماده کردی برای اون لحظه؟! تا حالا تو این وضعیت روحی بودی؟ چیزی شبیه به این؟ و ...
برچسب:
نویسنده: aliarman123