از خود ناراضی
یا مرگ یا ایران
13 سالگی
شب های جمعه ته تهش با دیدن تلویزیون میگذشت و بعدش هم گوش دادن به رادیو جوون تو تنهاییمن خیلی زود بودکه تنهایی و غم و احساس و شعر و قصه های عمیق رو تجربه کنمخیلی زود بوداون موقع دوران اوج رادیو جوان بودخیلی از مجری های مطرحی که الان دارید میبنید اون موقع تو رادیو جوان بودنیه برنامه بود هر شب 12 تا 2 شب به اسم اینجا شب نیستهر شب یه مجری داشتفرزاد حسنیطوفان مهردادیاناشکان صادقیشاهین شرافتیرضا پورمحمودیو ...همه چیز مثل همون موقستنهایی، س
برچسب:
نویسنده: aliarman123
از خود ناراضی
یا مرگ یا ایران
یه احمق بیاد
در این شب تاریک و نا امید کننده آیا احمقی هست که با هم حرف بزنیم؟!شاید با خودتون بگید اینو ببین. نبومده داره توهین میکنه. اوع. چه آدم بی ادبی!اولا احمق توهین نیست، احمق کسی هست که هر بار یک عمل رو انجام میده، اما انتظار نتایج متفاوت دارهدوما من میگم احمق که احساس صمیمیت کنیم سوما احتمالا با شروع کار صحبت هامون و نظرات سطحی و غیر علمی تون ، مجبورم بگم احمق. پس همین اول میگم که صرفه جویی بشه در زمان و بهینه سازی شده باشه؛ آینده نگر
برچسب:
نویسنده: aliarman123
از خود ناراضی
یا مرگ یا ایران
انقطاع
فکر کن داری یه تونل میکنی که بری بانک بزنی یا هرچی. هر روز یه ذره میکنی و بعد دوباره برمیگردی. وقتی فقط چند متر به اون بانک یا مقصد رسیدی ، سقف دچار ریزش میشه و مسیرت بسته میشه. دیگه نه راه برگشت داری،نه توان ادامه دادن. احتمالا اکسیژن کم باشه و فقط چند دقیقه وقت داری . هیچکس هم از این ماجرا خبر نداره و هیچ وسیله ارتباطی هم نداری که بتونی کسی رو مطلع کنی. اونجا یهو با یأس واقعی روبرو میشی. با وضعیتی که هیچ راهی نداری. بدنت یخ میزنه،
برچسب:
نویسنده: aliarman123
حوصله پیدا کردن جفر دخت رو ندارم به زندگیت برس موش هم زندس همچنان عصبی ام بی حوصله سکوت میکنم خالی ام دلم هماغوشی عاطفی و جنسی میخواد دلم مواد مخدر میخواد دلم قرص های روانگردان صنعتی میخواد دلم میخواد بخوابم ولی نمیتونم باید ببینم فولاد خوزستان درست مربع هاش خورده یانه! احمق:) آی ام احمق:) دلم میخواد این کیبرد رو بگیرم و بکوبم تو مانیتور و خورده شیشه بره تو دستم. یه ماه کار نکنم... ابوالفضل رزاق پور خدا نکنه گیرت بیارم...
برچسب:
نویسنده: aliarman123
از خود ناراضی
یا مرگ یا ایران
سه سانس غر دارم
بهنود بهم میگه فعلا تاکتیکال نزن، برو هوش مصنوعی. تو دلم میگم اخه بچه جان بعد این همه سال ،خودم میدونم چی واجبه چی نه. لازم نیست بهم بگی. به خاطر تو دیروز میتونستم 3 ساعت بیشتر کار کنم.بعد آرمان پیام میده بیا هوش. ارشیا کوچولوی جوگیر هیجانی میگه برو پکبعد وسطش میگه حالا بازی لایو نیست برو هوش دوباره برگردمگه من مسخره شمام:(یه مشت بچه بهم میگن این کارو بکن اون کارو نکن. اهخاک تو سرت اون زمان که همه داشتن برای خودشون جمع میکردن،
برچسب:
نویسنده: aliarman123

هرکس خشم داره بیاد با من به اشتراک بزاره من همچون سنگ صبوری غم و غر و خشم شما را پذیرا هستم بیاید کبوترا بیاید کبوترای من بیاید خشم تون رو بزارید رو شونه های من میخواهم در این شب تار خشم شما را سهم ببرم من امشب سهمی از خشم شما را خواستارم بیایید بیایید حالا که از ابوالفضل موردی و شوت های بی خروجی اش رها شده ام بیایید سهم منو بدید برم...
برچسب:
نویسنده: aliarman123
از خود ناراضی
یا مرگ یا ایران
ممشلی کجایی؟
سلاممن نمیدونم چقدر از وقتم باقی موندهممکنه یه ساعته دیگه. ممکنه روز بعدیا یه هفته دیگهمن منتظرشمفقط امیدوارم قبلش آدم بهتری شده باشم...با تمام تنهاییاز میان تمام نبودن هایتبودنت را میخواهمو عمریست با استشمام بویتسلام بر زبانم جاری میشودسلام میکنمبه نبودنت به تمام سلام هایی که بی جواب ماندهبه تمام سالهایی که بی تو میگذزدو در انتظار جواب سلامت، دگر لحظه ها نیز بهانه ات را میگیرند...این تیتراژ اول پادکستمون بود. من و ممشلی. تا صبح
برچسب:
نویسنده: aliarman123
از خود ناراضی
یا مرگ یا ایران
امروز
هوا ابری استصبح ساعت 10 بیدار شدمحمام و ابتدا کارفاصله بین تخت خوابم و محل کارم فقط یک قدم استگام میزنم و به محل کارم میرسمگاهی می پرمگاهی شنا میکنمبدون اب شنا کردن کمی سخت است، اما می شود به مقصد رسیدصبحانه چای و پنیر و تخم مرغ خوردمتا ساعت 3 که دوباره کار شروع کار شود، وقت ازاد دارماگر ازدواج کرده بودم با همسر عزیز تر از جانم میرفتیم جنگلچون هوا ابریستو خنک تر شدهاز ایثن جهت هوا دو نفره استدو نفره ای عاشقانهاحتمالا از شدت عشق چند باری
برچسب:
نویسنده: aliarman123
تومور بدخیمیدر ذهن این شهریویروس مرموزیمحلول در زهریبمب هیروشیماجلاد و خونریزیتزریق یک سرنگیک خنجر تیزی
رویای بر باد و ...افکار افسردهقرص روانگردانمأیوس و سرخوردهسقفی تماشاچیدیوار می خندددر استوار و سروطناب می بندددروازه ی خالیاخراج بی علتسکونشین محضمصدوم پر شدتاجناس نامرغوببنجل ترین کالاتخفیف بی مورددزدی یک داراسروی خمود و سردگلدانی از خاریدشتی بدون گلبی بار و بی عاریشیاد دوره گردجادویی از ظلمتمفلوک و بی همه چیزتنهای در غربتمرتد و مهجوریکفری مجسم وارابلیس رانده شدهمنفور این بازاربی محتوا و گنگ
برچسب:
نویسنده: aliarman123
بنجامین باتن کودکان و نونهالان و نوجوانان و حتی جوانان دیگر مرا آقا یا این پسره یا علی آقا صدا نمیزننداین جماعت ساده دل ساده اندیش ظاهر نگر مرا عمو میخوانندنمیخواهم عموی هیچکس باشم:(:(من کارهایی را انجام نداده ام که عمو بشوم. من فرایند عمو شدن را طی نکرده ام. من لذتی نچیشده ام که حالا با پرداخت هزینه های آن عمو باشم!!!از خطاب قرار دادن این حقیر سرتاپا تقصیر، این کمترین، این جوان خام و ناپخته و جویای نام، با لفظ عمو جدا پرهیز کنید. حتی شما دوست غیر عزیز!گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کَشتا سحر
برچسب:
نویسنده: aliarman123

خوابم عمیق نمیشه. مدام از خواب می پرم. مدام خواب می بینم. از درون پوسیده شدم و موریانه ها شیره وجودم را خورده اند. روحی تو بدنم نیست. بدنی فاقد روح که فقط حرکت میکنه. چشمام زیاد باز نمیشن. دور چشمام سیاه شده. گره اخم آلودی تو ابروهام درست شده. همه چیز تهی و خالی از معناست. دوست دارم دیوار رو بغل کنم...
این روح خسته هر شب
جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار
سیگار پشت سیگار
برچسب:
نویسنده: aliarman123
کرال سینه تا خودم با کله توی کیبردمتوی یه دستم یه هلو هست که داره ازش آب میچکه و میز رو به کثافت کشوندهو تو دست دیگم سیگارخاکستر سیگار میریزه روی اب هلو ها و سیمان داره درست میشه. با دستام باهاشون ور میرم تا کثافت رو روی میز پخش کنم. کف دستم سیمانیه!از عمد کولر و پنکه رو خاموش کردم که عرق بریزم.یه نفر خیلی آروم داره میخونه:ابرای پاییزی دلگیر منجوون ترا چهره ی دل پیر منچشمای من بی خبرای سادهمنتظرای دل به جاده دادهصدای جیرجیرک قطع نمیشه لحظه ایتلفنم زنگ میخوره؛ رد تماسکاش میشد بردارم و فحش بدم
برچسب:
نویسنده: aliarman123
از چه چنین ترسیده ای؟ آوازی از خشمی عمیقبرایتان آورده استاین قاتل بی عرضه استاز چه چنین ترسیده ای؟اخطار بیماری زدهآژیر جیغی در فضاستاین نوحه و بانگ عزاستاز چه چنین ترسیده ای؟من عاشق هر کس شدمبا اینکه نفرت پیشه امعمری که هجرت پیشه اماز چه چنین ترسیده ای؟گریه سلاح مرده استبغضی همیشه در قیاممردی همیشه در صیاماز چه چنین ترسیده ای؟در منتهای پوچی اتهرگاه باران می زندسیلی فراوان می زنداز چه چنین ترسیده ای؟رشت است و ابری ناگزیرپیری نشسته بر مزاراین لک لکان در نیزه زاراز چه چنین ترسیده ای؟تنهایی ات د
برچسب:
نویسنده: aliarman123
می شود " پسرم " خطاب کنی؟! مرده این جسم و روح، می بینی؟من رفیق صمیمی ات هستمبی پناهم تو خود به فکرم باشیا رضا، زائر قدیمی ات هستمراه و رسم رفاقتت این است؟تو رئوف و مهربان هستیکه اگر آدم بدی بودممن زمین، تو آسمان هستیجز هوای صحن گوهرشادپر تشویش و ترس و استرسممی شود "پسرم" خطاب کنی؟می شود به گنبدت برسم؟سالهای دوری از خانهبین مان را چگونه برهم زد؟فکر اینکه می شود برگشت؟لطف تو بر دلم دوباره مرهم زدیا رضا من به جز شما هیچمیا بمیران مرا یا تکفل کنخوب می دانم که چقدر بد شده اممرحمت کن مرا تحمل کنمر
برچسب:
نویسنده: aliarman123
جیم و پم دیدن عشق بین جیم و پم، یکی از بهترین عشق هایی هست که دو داستانها و فیلم ها دیدمحس خیلی خوبی بهم میدهآروم، گام به گام، صاف ، پاک و قدرت عشقعشق فک کنم یکی از معناهاش همین باشه. هیچ جوره نمیتونی از فکرش بیرون بیای. حتی اگه پای سفره عقد کسی باشی یا با کسی که آشنا شدی حتی رابطت خوبه و دارید به کار و محل کار نوین فکر میکنیدقدرت عشق برمیگردونه به جایی که باید باشی. پیش کسی که باید باشی. هرچقدر هم تلاش کنی. مجبوری برگردی پیش کسی که ذهنت و قلبت پیش اونه!خیلی وقت ها واسه همین فقط دوباره آفیس
برچسب:
نویسنده: aliarman123